السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
220
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
يك اشكال بر نظريهء انقلاب جملهء « و امّا مباينة الماهية الذهنيّة للخارجيّة مع انّ المدّعى حصول الاشياء بانفسها فى الذّهن . . . » اشاره به اشكالى است كه سيّد سند بر خود وارد كرده و آنگاه از آن پاسخ داده است . اشكال اين است كه : شما مدعى هستيد همان انسان و درخت و جواهر و اعراضى كه در خارج هستند خودشان به ذهن مىآيند ، و در ذهن منقلب به كيف مىشوند . يعنى يك نوع اين همانى و مطابقت ميان جوهر خارجى و كيف ذهنى برقرار است به گونهاى كه مىتوان گفت : « آنچه در ذهن است همان چيزى است كه در خارج است » . و اين در صورتى امكانپذير است كه يك امر مشترك ميان موجود خارجى و موجود ذهنى محفوظ باشد . بهطور كلى ، وقتى مىتوان گفت : الف منقلب به ب شده ، كه چيزى از الف در ب باقى باشد ، يعنى بايد امر واحدى كه ابتدا الف بوده و اكنون ب شده در ب وجود داشته باشد . درحالىكه به عقيدهء شما ماهيت ذهنى كاملا با ماهيت خارجى مباين بوده و هيچوجه اشتراكى ميانشان وجود ندارد . پاسخ سيد سند به اشكال فوق سيد سند - ره - در پاسخ مىگويد : براى اين منظور همين مقدار كفايت مىكند كه عقل يك امر مبهم و يك مفهوم عامى را مانند « شىء » يا « ممكن » در نظر بگيرد و آن را ما به الاشتراك ميان موجود خارجى و موجود ذهنى قرار دهد و بگويد : همان « شيئى » كه در خارج بود به ذهن آمد ، همانگونه كه وقتى در عالم ماده چيزى به چيزى ديگر تبديل مىشود - مثل چوب كه مىسوزد و به زغال تبديل مىشود ، يا آب كه مىجوشد و به بخار تبديل مىگردد - مادهاى را كه ابهام صرف است و هيچ تعينى ندارد ، به عنوان امر مشترك ميان حالت پيشين كه از بين رفته و حالت پسين كه به وجود آمده ، در نظر مىگيريم و مىگوييم : مادهاى كه چوب بود هماكنون زغال شده است . در اينجا نيز مىگوييم : شيئى كه در خارج جوهر بود اكنون كه به ذهن آمده كيف نفسانى شده است .